بی خوابی شب هایم را به چه تعبیر کنم که شب آرامش نگاه تو را برایم زمزمه می کند . آرام بخواب که من بی قرارم ، بیدارم تا تو آرام بخوابی .
روزگارا که چنین سخت به من می گیری ! با خبر باش که پژمردن من آسان نیست . گر چه دلگیرتر از دیروزم ، گر چه فردای غم انگیز ، مرا می خواند ! لیک باور دارم ، دلخوشی ها کم نیست ، زندگی باید کرد .
همه برایم دست تکان دادند ، اما کم بود دستانی که «تکانم» دادند ...
زندگی یعنی بخند ، هر چند که غمگینی
ببخش ، هر چند که مسکینی
فراموش کن ، هر چند که دلگیری
این گونه بودن زیباست ، هر چند که آسان نیست .
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن ، در جاده ای که هیچ بادی نمی وزد ...
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست
گر در این خلوت بمیرم ، هیچ کس آگاه نیست
من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی
این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست
در این دنیای جان فرسای حسرت زای بی فردا ،
خدایا عاشقان را غم مده ، شکرانه اش با من ،
جه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان
تو پیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من